خدایا شکرت به خاطر اینکه به محضی که چیزِ خوبی رو از ته دل ازت میخوام بهم میدی

خدایا شکرت که زندگیمو با همه ی روزمرگیهاش گاهی انقد شیرین میکنی که دلم میخواد لحظه ایی که توش هستم ابدی بشه

خدایا شکرت که گاهی بدون دلیل ، واقعآ بدون دلیل خوشحالم

خدایا شکرت که منو می بخشی، میبینی

خدایا شکرت که منو دوست داری

خدای من ، من عاشق ِ این شادی های عمیقم که بعضی روزا خودبخود توی وجودمه 

خدایا دوسِت دارم

خدایا اون خواهشی رو که ازت دارم رد نکن

 

 

 

 

 

دسته ها : خودمونی ها
سه شنبه شانزدهم 7 1387

آهنگی زیبا از دی جی اگوستینو:با اینکه من از این مدل آهنگا خوشم نمیاد ولی این عجیب به دلم نشسته واقعآ باید گوش بدی تا متوجه بشی ریتم زیبایی داره.اینم متن ترانش:


Ooh baby

Come to me baby just come to me

Don't brake my heart tonight

Swinging my soul desire

Baby just come to me

Be what you wanna be

Using your fantasy

I need your soul to see

Baby just come to me

Now we can do it right

Holding each other tight

Now we can make it right

I promise you delight

Waiting until day light

I gotta have the key

To open your heart to me

Now i can set you free

Be what you wanna be

Don't wanna live alone

I gotta be so strong

Don't wanna be alone



Baby i love you so

And never let you go

I'm looking for your face

Waiting for warm embrace

I'm living in the space

I'm following your trace

Tell me what's going

On tell me what's going on

I'm gonna make you queen

Girl have you ever seen



I never think you wanna

We won't belong

I can see your face too strong

I sing you wanna think

You'll be wide on mind

Don't you ever satisfy my soul in any

By my side, I'm not laughing

I'm not crying

Don't you go



Baby i love you so

And never let you go

I'm looking for your face

Waiting for warm embrace

I'm living in the space

I'm following your trace

Tell me what's going

On tell me what's going on

I'm gonna make you queen

Girl have you ever seen 
شنبه سیزدهم 7 1387

سلام سلام سلاااااااااااااااااام

خوبین همگی ؟!خب خدا رو شکر

آخ جون فرصتی پیش اومده واسه یه پست رنگوو ارنگ انقد دوست دارم پستای رنگارنگ .

تولد تول اِ نه چیزه عیدِمبارک ،مبارک عید شما مبارک  

همگی با هم شوت شون هورااااااااااااااا دست دست  جیییغ جیغ هوووووووووووووووووووووووو شووووت هورااااااااااااااا

خانوما دست دست آقایون ... هم دست .آهای آقا با شمام لطفآ شئونات اخلاقی رو رعایت کن حرکات موزون ینی چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟الان میان میریزن در وبلاگمو تخته میکنن

خلاصه عید فطر بر همگی مبارکهههههههههههه

حالا لطفآ همگی یه لحظه لبخند به بهانه عید

نچ نچ نچ نه دیگه تا این حد بابا لطفآ کمی خودتو کنترل کن عزیزم زشته مردم دارن تماشات میکنن ای بابا حالا ما یه چیزی گفتیم کوچولو!!!

خوش و خرم و شادان باشید ما رو هم فراموش نکنید

التماس دعا داریم شدید

دسته ها : خودمونی ها
چهارشنبه دهم 7 1387
  سلام وای خدا این جوجه  کوچولو ها رو دیدین که رنگشون میکنن تو این بازار تره بارا میفروشن؟؟؟؟؟؟؟خدایا خیلی خوشگل و بلا هستن من وقتی میبینمشون دلم میخواد کلشونو گاز بگیرم(خطر ناک میشویم)!!!!!! امروز تو ایستگاه اتوبوس وایساده بودم یه دختر خانمه باشخصیتی 2 تا از همون جوجه ها که وصفشونو دربالا براتون گفتم خریده بود گذاشته بود تو پلاستیک سبزیاش منم که اصلآ با دیدنشون عکس العمل خاصی نشون ندادم (من الان اصلآ شکل پینوکیو نشدم!!!) به خاطر همین با شخصیت بودنم بود که اون دختر خانمه هی به من میگفت خب یکیشونو بردار واسه خودت !منم در حالی که در آتش خواستن اون جوجه سبزه میسوختم با افسردگی گفتم نه خیلی ممنون ولی این پایان ماجرا نبود! من که به این راحتیا دست از سر اون خوشگلا بر نمیداشتم بنابراین موبایل خود را قایمکی در آورده و تعدادی عکس  از آن جوجه ها گرفته و اکنون هم قصد داریم آنها را در اینترنت پخش کنیم تا عبرتی شود برای آیندگان!

 اما افسوس و صد افسوس که این جوجه ها گویا یکجورایی افکار شوم منو خونده بودن چون به محضی که خواستم تصمیممو عملی کنم همش روشونو میکردن اونور به طوری که صورتهایشان زیاد در عکسها مشخص نشد .

عکس جوجه های خوشگل مامانی
 

ولی خیلی بانمکن من بالاخره یکیشونو میخرم سر پرستیشو به عهده میگیرم البته اگه از اون به بعد من تو خونه راه بدن!!!!

 
دسته ها : خودمونی
سه شنبه نهم 7 1387

 هر چی از مهر ِ زیبا بگم کم گفتم

تو این فصل دلم همش بهونه میگیره ولی من این بهونه گیریشو دوست دارم، قشنگه!!!

باز بوی دفتر...
پاک کن ها ی سفید
ته مداد قرمز
باز هم مهر رسید
باز هم رج زدن حرف الف
باز هم دخترکی سر به هوا.دختری گیج که نامش کبراست.
و هزاران سال است
قول ها داده به خود
و گرفته تصمیم
که دگر بار کتاب خود را
باز جا نگذارد.شب به زیر باران
آن کتاب کهنه.همچنان خیس وچروکیده و باران زده است
باز هم سال دگر
باز پاییز دگر
باز تصمیم دگر
باز کوکب خانم
چند مهمان دارد
باز هم سفره رنگین پهن است
و کدام از ماها
در پس این همه سال...
حسرت خوردن از آن سفره کوکب خانم
همچنان با اونیست؟
خوش به حال عباس
خوش به حال کبری
خوش به حال حسنک
که همه دغدغه شان.
سفره ودفتر خیس است وصدای یک بز
خوش به حال همه شان
که زما جاماندند
همه کودک ماندند
ورسیدیم ما به سرابی که هم اکنون هستیم
وغم غربت ایام گذشته است که دایم با ماست!!!!!!!

هییییییییییییی روزگار...

شنبه ششم 7 1387
X